top of page

چرا انفجارها هنوز راوی و تماشاگر دارد ؟

  • Writer: Narges Samadi
    Narges Samadi
  • 7 days ago
  • 3 min read

𝙾𝚑 𝚆𝚑𝚊𝚕𝚎

𝙳𝚒𝚛𝚎𝚌𝚝𝚎𝚍 𝚋𝚢 : 𝚆𝚒𝚗𝚜𝚕𝚘𝚠 𝙲𝚛𝚊𝚗𝚎- 𝙼𝚞𝚛𝚍𝚘𝚌𝚑

𝙷𝚘𝚝 𝙳𝚘𝚌𝚜 𝟸𝟶𝟸𝟼


«انفجار نهنگ» و اقتصادِ خشونت در فرهنگ رسانه


بازگشت یک مستند به واقعه‌ی انفجار نهنگ در سال ۱۹۷۰ در شهر ساحلی Florence در ایالت اورگان در کشور امریکا  می‌توانست فرصتی برای بازاندیشی باشد، اما آن‌چه در این فیلم رخ می‌دهد، نه مواجهه‌ای انتقادی با گذشته، بلکه بازتولید یک خشونتِ عادی‌شده است؛ خشونتی که از یک رخداد واقعی آغاز می‌شود و در گذر زمان، به تماشا، شوخی، و در نهایت، به منبعی برای تولید معنا، هویت، و اقتصاد تبدیل می‌شود.


این نمایشِ خشونت که جسد موجودی را به رویداد و خبر تبدیل می‌کند چرا که در روایت شاهدان، انفجار با زبانی اغراق‌آمیز، نزدیک به تصاویری که ذهن را به فاجعه‌های عظیم تاریخی چون انفجار هسته اتم پیوند می‌دهد، بازگو می‌ کند .

اما آن‌چه این صحنه را تکان‌دهنده‌تر می‌کند، نه خود انفجار، بلکه ساختار تماشا است.

مردم جمع شده‌اند، صندلی آورده‌اند، دوربین در دست دارند.

و از پشت تلویزیون‌های خانگی، این لحظه را دنبال می‌کنند.

پرسش ساده است : قرار است چه چیزی دیده شود؟

بدنی که زمانی بخشی از اکوسیستم اقیانوس بوده، اکنون در برابر جمعی کنجکاو، به هزاران تکه تبدیل می‌شود.

این دیگر یک «حادثه» نیست؛یک صحنه‌ی طراحی‌شده برای دیده شدن است.

هیچ تردیدی نیست که جسد یک نهنگ عظیم، با بوی شدید، نیاز به مدیریت فوری داشت. اما مسئله این نیست که «چرا کاری کردند»،

مسئله این است که چرا این کار را کردند.

در زمانی که جهان تنها یک سال پیش از آن شاهد Apollo 11 Moon Landing بود،ادعای ناتوانی در مدیریت یک جسد، کمتر به محدودیت فنی و بیشتر به فقدان تخیل مسئولانه اشاره دارد.

روش‌های دیگر وجود داشت، پیچیده‌تر، زمان‌برتر، اما انسانی‌تر.

اما انتخاب، به‌سمت ساده‌ترین و در عین حال نمایشی‌ترین گزینه رفت: انفجار.

این شکاف عمیق در پیشرفت و تکنولوژی جلوتر از عمل و اخلاق است که جای تحلیل و تعمق دارد . این‌جا با تناقضی بنیادین روبه‌رو هستیم : تمدنی که توانایی تولید قدرت در مقیاس انفجارهای عظیم، از جنگ‌های مدرن تا تجربه‌های هسته‌ای، را دارد، آسمان خراش های شهر های بزرگ را بنا می‌کند ولی قادر به جابجایی یک جسد نمیباشد. در مواجهه با یک بدن مرده، به کنشی متوسل می‌شود که نه حاصل فهم، بلکه حاصل حذف است.


این شکاف، هنوز پابرجاست: توانایی داریم ؛اما آیا می‌فهمیم چه می‌کنیم؟


از فاجعه تا اقتصاد:

وقتی خشونت «کار می‌کند»

نقطه‌ی تعیین‌کننده، نه در سال ۱۹۷۰، بلکه در تداوم این روایت در زمان حال است.یک رخداد خشونت‌آمیز، به‌مرور زمان، به بخشی از هویت یک شهر تبدیل می‌شود، بازگو می‌شود، بازنشر می‌شود، و در نهایت، به اقتصاد پیوند می‌خورد، از گردشگری تا کالاهای فرهنگی.


در این‌جا، با سازوکاری مواجهیم که می‌توان آن را به‌طور گسترده‌تر در منطق فرهنگیِ قدرت‌های مسلط دید: توانایی تبدیل هر رویداد، حتی یک فاجعه، به سرمایه، روایت، و برند.

این صرفاً یک مثال محلی نیست؛نمونه‌ای است از اینکه چگونه فرهنگِ رسانه‌ای می‌تواند خشونت را نه‌تنها عادی، بلکه مولد کند.


روان‌شناسی تماشای این حادثه اما این سوال را در ذهن میاورد که چه چیزی در حال انتقال است؟ شاید مهم‌ترین پرسش، نه درباره‌ی خود رویداد، بلکه درباره‌ی تماشاگران باشد.


کودکانی که این تصاویر را دیده‌اند،

کودکانی که سال‌ها بعد، با داستان‌های نهنگ به خواب رفته‌اند، با چه تصویری از جهان بزرگ شده‌اند؟

وقتی مرگ، در قالب یک «رویداد جالب» روایت می‌شود،

وقتی تکه‌تکه شدن یک بدن، به خاطره‌ای قابل‌تعریف تبدیل می‌شود،

چه نوع تخیلی شکل می‌گیرد؟این‌جا، مسئله فقط اخلاق نیست، مسئله، ساختار ناخودآگاه فرهنگی است.چه رؤیایی ساخته می‌شود

وقتی نخستین مواجهه با طبیعت، از مسیر تماشای نابودی آن عبور می‌کند؟


تناقض قضاوت

در جهانی که برخی اشکال کشتار حیوانات به‌سرعت به‌عنوان «وحشی‌گری» محکوم می‌شوند، چگونه چنین رخدادی، با این شدت و عریانی، می‌تواند به یک «خاطره‌ی بامزه» تبدیل شود؟

پاسخ، نه در تفاوت فرهنگ‌ها، بلکه در سازوکار روایت است:

اینکه چه چیزی چگونه قاب‌بندی می‌شود، و چه چیزی اجازه دارد دیده شود. این مستند، به‌جای فاصله گرفتن از موضوع خود، به ادامه‌ی حیات یک روایت کمک می‌کند،

روایتی که در آن،مرگ به نمایش تبدیل می‌شود،خشونت به خاطره، و فاجعه به اقتصاد.و در نهایت، پرسشی که باقی می‌ماند:


ما دقیقاً به چه چیزی نگاه می‌کنیم؟

و چه چیزی در این نگاه، در حال شکل گرفتن است؟


نمیخواهم نقد فرمالیستی بر خود داکیومنتری بنویسم چرا که استفاده از فوتیج های قابل دسترس فراوان ، مصاحبه های بی معنی و ساخت چند کاریکاتور در فیلمی که نباید ساخته می‌شد … نباید بازسازی بی اخلاقی و آن شهر نامش دوباره بر تاریخ سینما ماندگار می‌شد. وقتی اقتصاد همه هدف باشد اخلاق و سیاست مسیرش پیچیده میگردد.

کاش همان انفجار اتمی فیلم اقای نولان در یاد سینما بماند. حداقل ما را به تفکر بیشتری میکشاند …

 
 
 

Comments


bottom of page